تبلیغات
دروس مرمت و معماری - مطالب ابر saman kargar

مجله علمی پژوهشی «پژوهش های معماری اسلامی» وابسته به قطب معماری اسلامی دانشگاه علم و صنعت ایران، در نظر دارد بهار ۹۴ را به مقالات انگلیسی زبان در حوزه معماری و شهرسازی اسلامی و زیرشاخه های مربوطه اختصاص دهد.
علاقه مندان می توانند مقالات و پژوهش های پربار خود را جهت غنای علمی هرچه بیشتر این مجله، به آدرس سایت مجله ارسال نمایند.

آخرین مهلت ارسال مقالات انگلیسی: ۱۰ اردیبهشت ۹۴
فرایند دریافت و داوری مقالات از طریق سایت انجام میشود.
سایت مرتبط: www.iust.ac.ir/jria

منبع: معمارنیوز


برچسب ها: مجله علمی پژوهشی ، پژوهش های معماری اسلامی ، قطب معماری اسلامی دانشگاه علم و صنعت ، معماری و شهرسازی اسلامی ، سامان کارگر ، Saman Kargar ،

جمعه 28 شهریور 1393

Mantois Technology Centre

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :مرمت و معماری ،معرفی آثار معماری ،

Mantois Technology Centre / Badia Berger Architectes
سامان کارگر



Architects: Badia Berger Architectes
Location: Pole DD – IUT Mantes-en-Yvelines, 78200 Mantes-la-Jolie, France
Project Lead: Stephane Nikolas
Area: 5085.0 sqm
Year: 2013
Photographs: Takuji Shimmura
Structural Engineering: Batiserf Ingenierie
Hvac Engineering: Sogeti
Acoustics: A. Taravella
Hqe: Slh Ile-De-France

سامان کارگر


From the architect. The Mantois Technology Centre, located at the heart of the Mantes-Université precinct, is the first phase of the Mantes-Université development project.

© Takuji Shimmura
The 12,000 sq. m campus regroups science and technology learning and research facilities, with a capacity to host 1500 students. This condensed research environment brings together students and researchers from different fields, creating a genuine dynamic based on “mechatronics” and its fields of expertise: automobile, home automation, and reduced mobility accompaniment.

© Takuji Shimmura
The building forms an angle which serves as a focal point and provides a vertical view of the site – the building’s façade contributes in creating a vibrant public space, with its high level visibility and the balcony open to the valley below, creating a belvedere.

Floor Plan
A horizontal volume reveals the diversity of the different spaces, all the while highlighting the site’s gradient.
The mineral-like quality and irregular apertures of the horizontal volume contrasts with the vertical volume suspended above the balcony, with its façade dressed in long thin timber profiles. This strong visual element placed on the corner signifies the square’s fringe.


سامان کارگر


برچسب ها: Badia Berger ، Batiserf Ingenierie ، Mantes-Université development project ، Saman Kargar ،



سامان کارگر


- اولین همایش ملی شهرسازی،مدیریت شهری و توسعه پایدار آذرماه 1393 در تهران برگزار می گردد.از كلیه پژوهشگران گرامی جهت شركت در کنفرانس دعوت بعمل می آید.کنفرانس درمحورهای اصلی ذیل و زیرمحورهای مختلف موجود درسایت کنفرانس مقاله پذیرش می نمایند:
محورهای اصلی کنفرانس:
·        محورهای شهرسازی وتوسعه پایدار
·        مهندسی معماری و توسعه پایدار
·        محورهای مدیریت وبرنامه ریزی شهری
·        محورهای محیط زیست شهری
 

تــاریخ هـای مهم
مهلت ارسال اصل کامل مقاله 1393/08/15

اعلام نتایج داوری :  همزمان با ارسال مقاله تا  1393/08/20  

مهلت ثبت نام درهمایش 1393/08/30

تاریخ برگزاری همایش : 27 آذرماه 1393

محل برگزاری :تهران(محل دقیق برگزاری اعلام خواهد شد)
آدرس وبسایت همایش     http://www.uusd.ir/fa      : 
پست الکترونیک همایشinfo@uusd.ir   :


منبع: معمارنیوز


برچسب ها: همایش ملی شهرسازی ، مدیریت شهری ، توسعه پایدار ، محیط زیست شهری ، سامان کارگر ، saman kargar ،

شنبه 10 اسفند 1392

می گفت ...(4)

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :نوشته های من از ... ،





سابقه ش زیاده توی امور اداری. نزدیک به 30 سال. شاید یک سوم آخرش رو هم مدیر بوده در جاهای مختلف...
از جلسه بیرون میایم. الان وقت صحبتهای بعد از جلسه ایه! ارزیابی مباحث و گفت و شنود ها.

می گفت: مدیرا توی سیستم اداری مثل بچه هایی کوچیک می مونن که دارن با هم بازی می کنن. کل سیستم اداری و نیروها هم مثل لِگو و آجرهای اسباب بازیه. می شینن دور هم و کلی خونه و ... با آجرها می سازن. آخرش هم وقتی باباشون صداشون می کنه بلند میشن و پا میزنن توی همش و به هم میریزن و میرن!!! حالا مدیرها هم خوب همه چیزو میچینن و وقتی می خوان برن یا خودشون یا بقیه همه چیو به هم میریزن و میرن...


برچسب ها: می گفت ، سامان کارگر ، saman kargar ،

پنجشنبه 24 بهمن 1392

می گفت ...(3)

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :نوشته های من از ... ،

خیلی مدیر بوده. توی صحبتاش همیشه خاطره میگه و مثال می زنه. توی جلسه بودیم. 

می گفت: وضع کنونی میراث فرهنگی مثل "صاحب عزایی" ه که نباید بهش بگی «کاری از دست من بر میاد؟» و حتی اگر بگی هم جواب سازنده ای نمیشنوی. چون خودش نمیدونه از دست کی، چه کاری بر میاد... فقط باید هر کاری که میدونی و از دستت بر میاد براش انجام بدی...


برچسب ها: می گفت ، سامان کارگر ، saman kargar ،

جمعه 27 دی 1392

می گفت...(2)

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :نوشته های من از ... ،قاب زندگی ،

سنی ازش گذشته. توی حرفاش گفت که معلم بوده و مدیر مدرسه...

می گفت: "یه معلم تازه برامون اومده بود. بسیار مرتب بود و کت و شلوار و کروات...  همون روز اول گفت انگلیسی ها درباره ایرانی ها میگن عجیبه که 20 میلیون (همه ی ایرانی ها) دزد دارن راحت با هم زندگی می کنن. میگفت انگلیسی ها ایرانی ها رو دزد می دونن. اون موقع نمیدونستیم دقیقا منظورش چیه. و نمیدونستیم که خودش به این حرف اعتقاد داره یا نه. همون روزای اول یه بازی بهمون یاد داد. میگفت بازی خارجی هاست. "قلم بازی". چند متری از دیوار فاصله می گرفتیم و قلمهامون رو میزدیم به دیوار. فاصله مداد هر کس از دیوار کمتر بود اون برنده بود و قلم طرف دیگه هم میشد مال اون. اون موقع ها کیف هم نداشتیم. یه دفتر و یه کتاب و 3 تا قلم اول سال بهمون میدادن و باید تا آخر سال رو باش می گذروندیم. صبح که مینشستیم سر کلاس همه کتاب و دفتر رو میزاشتن روی میز و قلمها و پاک کن رو هم روش. یه لقمه نون و پنیر یا نون و گوشت کوبیده رو هم توی دستمال کنارمون میزاشتیم. میز یه سره بود و جای خصوصی نداشت. همون روز توی بازی مدادم رو باختم...

موقع برگشت داشتم فکر می کردم به مامانم بگم مدادم چی شد. اگه می گفتم دزدیدن باورش نمیشد. اصلا دزدی معنی نداشت. توی محله همه همدیگه رو می شناختن. جوون محله دزد ناموس نبود، پاسبون ناموس بود و همه ی محله ناموسش.  زندگی ها هم خیلی شبیه هم بود. بالا و پایینی کم داشت. رسیدم خونه. مامان همون اول فهمید که یه مدادم نیست. پرسید: مدادت کو؟ گفتم گم شد...  کمی دعوام کرد و روز بعد برای اینکه توی راه چیزام نریزه و "گم" بشه، یه بقچه برداشت و کتاب دفتر و مدادامو گذاشت توش داد دستم تا دیگه چیزی گم نکنم. رفتم مدرسه و بقچه رو گذاشتم رو میز. همه کنجکاو شده بودن که این چیه...  وقت استراحت شیطنت بچه ها گل کرد و در غیاب من رفتن سر بقچه و دیدن چیز خاصی نیست... اما از شیطنت لقمه مو برداشتن و خوردن...  سالای بعد کم کم میزها، زیر میزی دار شد. دیگه وسایلمون جلوی چشم نبود و همه از هم چیزاشون رو قایم می کردن...  بعدش بین زیرمیزی ها هم از بغل دستی جدا شد...  بعدشم که کلا صندلی ها انفرادی شد...   و ما دزدی رو یاد گرفتیم... دزد نبودیم، دزد شدیم...


برچسب ها: می گفت ، سامان کارگر ، saman kargar ،

چهارشنبه 25 دی 1392

می گفت...(1)

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :نوشته های من از ... ،قاب زندگی ،

سنی ازش گذشته. توی حرفاش گفت که معلم بوده و مدیر مدرسه...

می گفت: "اون موقع ها همه چیز خوب برای بابا ها بود. مامان بهمون غذا نمیداد تا بابا بیاد. وقتی میومد جای خوب اتاق و سفره مال بابا بود. اول برای بابا غذا می کشید. قسمت خوب غذا هم برای بابا بود. حتی اگه قرار بود عصر  هندونه ای هم بخوریم باید صبر می کردیم بابا بیاد بعد. مامان میگفت: باباتون رفته سر کار. خسته است. باید صبر کنیم تا بیاد. 
این شد برای ما یه درس. می فهمیدیم کار مهمه. تابستون کلاس اول انقدر گفتم تا بابا   با تعمیرکار سر خیابون صحبت کرد برم پیشش. خوشحال بودم که مثلا کار می کنم. تازه عصرا کمی روغن هم به شلوارم میمالیدم که نشون بدم مثلا کار کردم. وقتی میومدم توی کوچه بابای دوستم که همسایمون بود بهش می گفت: یاد بگیر. ببین چه مردی شده!  درس هم می خوندیم. اما کار  و ارزش کار رو فهمیدیم. اما حالا...   بچه ها 18 سالشون میشه و دیپلم می گیرن که هیچ، وقتی لیسانس گرفتن تازه می خوان ببینن که چی کار باید بکنن. اصلا براشون تا اون سن کار مفهوم نداره..."



برام جالب بود. نگاه به ارزش کار و چیزایی که یه روزی توی جامعمون رواج داشته.


برچسب ها: می گفت ، سامان کارگر ، saman kargar ،

تعداد کل صفحات: 2 1 2

هدایت به بالای