تبلیغات
دروس مرمت و معماری - مطالب ابر فیلم
چهارشنبه 3 شهریور 1395

از فراغت های فرهنگی2...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :نوشته های من از ... ،






(نوشتار تکرار شونده)
درود
به تازگی علاقه ی زیادی به دیدن فیلم، خصوصا فیلمهای سفارش شده و خاص پیدا کردم. فرصت هایی پیش میاد که در منزل با بانو و با یا بی دوستان به تماشای فیلم هایی می نشینیم. بدم نمیومد که حس و نظرم رو درباره ی فیلمها بنویسم. بی منظور و بی قاعده. بدیهیه که منتقد و تحلیل گر فنی و علمی نیستم و تخصصم این نیست. اما از دریچه ی نگاه خودم دوست دارم که بهشون بپردازم




فیلم معلم پیانو
به کارگردانی میشائیل هانکه سال ۲۰۰۱ 



فیلم معلم پیانو رو هم جمعه شب 29 ام مرداد دیدیم.
فیلم با محوریت رفتارهای خانم معلم پیانو طی شد. شخصیتی که در فیلم بسیار قوی و بی احساس نشون داده شده بود. اما در عین حال تحت کنترل شدید مادر. حتی در این سن. کسی که انگار تمام زندگیش شده موسیقی. در ادامه به روحیات و رفتارهای متفاوتش میرسه. رفتن به مغازه های عرضه ی محصولات ج نسی. در عین حال که اصلا براش مهم نبود که چه کسی چی فکر می کنه و این رو علنی می کرد. جالب اینکه این شخصیت دچار خودسانسوری مقابل مادرش بود... عشق پسر هنرجو رو شاید به گونه ای دیگه پاسخ داد. در حالت برزخ. با دست پس زدن و با پا پیش کشیدن. در عین حال به محض احساس رقابت (نادانسته) دختر هنرجو ش رو به بدترین شکل از سر راه برش داشت. و حتی بعدش هم احساس نارضایتی نمی کرد... و این زمانی پررنگ تر می شد که در ابتدای فیلم در پاسخ مادر که گفته بود از فلان آهنگساز به کسی آموزش نده تا خودت بهترین بمونی، ابراز نارضایتی و مخالفت (هر چند گذرا) کرده بود. اینطور به نظر می رسید که در موسیقی این رقابت رو احساس نمی کرد اما عشق گویا موضوع متفاوتی بود. در ادامه به فهم و یا خواسته ی غیرمتعارفش از س ک س و عشق رسید که نشون دهنده ی عدم تعادل های روحی و رفتارهای روانی بود. و اوج گرفتن این احساست و ناتوانی در کنترلش که نهایتا به برخوردهای غیرمعمول پسر منجر شد و در ادامه با نادیده گرفته شدن (تمسخر شدن و یا مقابله ) حس و روشش توسط پسر، در لحظه ای که احساس میشد قصد انتقام داره، خودکشی کرد. 
فضای داستان چهارچوب داره و مربوط به دوره ای که بیش از امروز، هنر، خصوصا موسیقی جایگاه و جدیت داشت. این زمان دور نیست. شاید مربوط به مثلا 30 سال پیشه. حرکت داستان روانه اما موضوع انقدر متفاوت و رفتارها انقدر غیر معموله که از میانه ی داستان به بعد ناخودآگاه هی زمزمه می کردم: روانی... قاطی... . 
شاید در یک گام جلوتر و با نگاه تحلیلی، این اتفاقات رو در شیوه ی تربیتی بشه دید. یا برداشت متفاوت از هنر و موسیقی و تاثیر دادنش در تمامی شئون زندگی تا جایی که همه چیز اغراق آمیز و دور از واقع بشه. و قاعدتا اساس وجودی هم بی تاثیر نیست که آماده ی این تنش ها بوده. 





یک نقد خوب هم بعدتر درباره ی ای فیلم در این لینک خوندم:



برچسب ها: فیلم ، فیلم_معلم_پیانو ، میشائیل هانکه ،

شنبه 30 مرداد 1395

از فراغت های فرهنگی...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :نوشته های من از ... ،




(نوشتار تکرار شونده)
درود
به تازگی علاقه ی زیادی به دیدن فیلم، خصوصا فیلمهای سفارش شده و خاص پیدا کردم. فرصت هایی پیش میاد که در منزل با بانو و با یا بی دوستان به تماشای فیلم هایی می نشینیم. بدم نمیومد که حس و نظرم رو درباره ی فیلمها بنویسم. بی منظور و بی قاعده. بدیهیه که منتقد و تحلیل گر فنی و علمی نیستم و تخصصم این نیست. اما از دریچه ی نگاه خودم دوست دارم که بهشون بپردازم


Detachment (از هم گسیخته)
کارگردان: tony kaye
و با بازی "آدرین برودیAdrien Brody" که در فیلم پیانیست بازی کرده بود.

فیلم رو روز جمعه 29ام مردادماه دیدیم. 
در حالت کلی شاید تم داستان داره اشاره می کنه که نیاز داریم که یه تغییرات کلی در نظام آموزشی و آموزش روی بچه ها انجام بدیم. و خیلی نسل جدید سردرگم و متفاوت شده. و  آموزه های سنتی ما و دیدگاه های تربیت نشده ی پدر و مادرها خواسته یا حتی ناخواسته نه تنها کمکی به بچه ها نمی کنه، بلکه اونها رو بیشتر به سمت سردرگمی و نشناختن محیط، هدف، جامعه، آینده سوق میده. و شاید نشون میده که اگه به بیان و روشی نو، اونطور که این نسل جدید اون رو می فهمه باهاشون ارتباط برقرار کنی، اونا هم همراه میشن.
قسمتی از پیام ریشه در گذشته ی معلم داشت و آنچه که باعث سردرگمی و تنهایی خودِ معلم شده بود. البته شیوه ی برخورد معلم با اون فشار و ناکامی گذشته متفاوت بود با نسل امروز. اول تنهاش کرده بود و تا حدودی بی احساس. اما از حس مسئولیتش و یا ناراحتیش از نابسامانی اوضاع کم نشده بود. البته همین حس هم در انتها اندکی تغییر کرده بود. و اون هم به نوعی مسئول تر شده بود. و شاید نسبت به دختر نوجوان داستان که به نوعی پناهش داده بود و کمی موثر بود در تغییرش، با اینکه فکر می کرد دیگه وظیفه ش تموم شده و به بهزیستی سپرده بودش، پیشش برگشت و احتمالا باهاش موند. 
کلا فضای فیلم تیره بود و غم آلود و حتی جاهایی ترسناک...
متوجه نشدم فضایی که شخصیت اصلی در ابتدای فیلم توش قرار داره و داره روایت می کنه، کجاست.
یکی از دانش آموزاش بهش دل بسته بود و ناکام موند و خودکشی کرد. این یک حس بد ایجاد می کرد. اما نفهمیدم در تغییر نهایی ای که داشت، این چطور تعریف می شد. یعنی اگه زودتر به این تغییر رسیده بود آیا شیوه ی برخوردش با این دختر هم تغییر می کرد؟ چرا که از ابتدا هم باهاش بد رفتار نکرده بود. و شیوه ی مناسبی رو در پیش گرفته بود. یا حتی خانم همکارش که به نوعی بین اونها هم ارتباطی ایجاد شده بود.


برچسب ها: فیلم ، detachment ، tony kaye ، Adrien Brody ،

هدایت به بالای