تبلیغات
دروس مرمت و معماری - مطالب نوشته های من از ...
جمعه 29 فروردین 1393

امروز...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :نوشته های من از ... ،

امروز جمعه است و با اینکه دیروز روز خداحافظیم از میراث بود، به خواست مدیر و همراهشون در راه تهرانیم برای یک جلسه کاری. یادمه که ورودم به میراث هم شبیه به این بود. اولین شنبه اسفند ماه ۹۰ روز معارفه ام بود. روز جمعه قبل از معارفه به خواست مدیر وقت،همراه شدیم و به ماموریت بیرون از شهرستان رفتیم. شروع و پایان کارم جمعه بود و یکیش پیش از شروع رسمی کارم و یکیش بعد از اتمام کار.


پنجشنبه 28 فروردین 1393

فصلی دیگر...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :نوشته های من از ... ،





تمام شد.
فصل دیگه ای از زندگی من تموم شد. و استعفام از معاونت میراث فرهنگی با موافقت روبرو شد.
توی این چند ماه چندین بار از مدیر به طور شفاهی و کتبی این رو خواسته بودم. و البته محرمانه. و گفته بودم که تا هستم با تمام توان به کارها می پردازم. مدیر جدید هم مثل مدیر قبل واقعا به من لطف داشت و هر بار مخالف این موضوع بود. و به قول خودشون استعفانامه هام رو هم دور ریخته بود. اما امروز با خواهش  مجددم این موضوع تموم شد.




تا لحظه ی آخر به همکارا نگفته بودم. نمیدونم این کار درستی بود یا غلط. اما دلیلم این بود که تا لحظه ی آخر کارها روی روال پیش بره و تاثیر بد روی کارا نگذاره. که خدا رو شکر اینطور هم بود. از همکارا خواستم ساعت 11 بیان اتاقم و تا اون لحظه هم موضوع رو نگفته بودم. اما فکر نمی کردم اینقدر تحت تاثیر قرار بگیرم...  خیلی برام سخت شده بود. نمیتونستم حرف بزنم............ نه اینکه رفتن سخت بشه، اینکه از کسانی که چندین سال هر روزت رو باهاشون بودی مثل یک خانواده قرار بود جدا بشم. واقعا مثل یک خانواده. نمیدونم جای دیگه اینطوره یا نه اما توی معاونت من روابط بالاتر از کار، دوستانه هم بود. جلسه ی خیلی سختی بود. اینکه بعضی از همکاران اشاره می کردند که توی مثلا 18 سال خدمتشون این دوسال بهترینش بوده برای من جای خیلی خوشحالی داشت.برای همه سخت بود و همه تحت تاثیر قرار گرفته بودن. و خب خیلی خیلی به من ابراز محبت کردند. شاید تازه به خودم اومدم و دیدم که قراره دیگه توی این جمع نباشم. بازم میگم نه از این نظر که داشتم می رفتم، بخاطر عادت کردن ها. اونم نمیتونم بگم که تمام این مدت به من و همکارا خوش گذشته باشه و یا اینکه اصلا بحث و ... نداشتیم، که خیلی هم داشتیم. اما این حس آخر غریب بود. واقعا غریب.


 این مدت تمام سعیم رو کردم که یه کارهایی صورت بگیره. که خدا رو شکر خیلی هاش هم جواب داد. و همکاران خوبی داشتم که الان دوستان خوبم هستند.


به هر حال این هم گذشت...

هر چند به قول دوستی: کسی که آلوده میراث بشه دیگه نمیتونه ازش جدا شه. که البته با این حرف موافقم . اما از این به بعد ارتباطم شکل دیگه ای پیدا خواهد کرد با میراث.

شکر می کنم خدارو بخاطر همه چیزش و امید خواهم داش به "فصل نوی زندگی"...


سه شنبه 5 فروردین 1393

استاد باستانی پاریزی...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :نوشته های من از ... ،

و باز در اول سال یک خبر بد. استاد باستانی پاریزی درگذشت...   رو در رو فقط یک بار دیده بودمشون. در دانشگاه تهران. اما بعضی از کتابهای ایشون رو که به امضای خودشون به پدربزرگ داده بودند رو خونده بودم. روحشون شاد و قرین آرامش.

















دوشنبه 4 فروردین 1393

حس ناسیونالیستی ...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :نوشته های من از ... ،


روزهای شلوغیه برای میراث. خصوصا میراث یزد. ایام ایام بازدیده و گردشگری. و حسابی مشغولیم. در این بین بحث ثبت جهانی فن آوری بادگیر به نام ایران هم مطرح شده و تا 10 فروردین بیشتر وقت نداره برای ارسال مستندات به یونسکو. با هماهنگی تهران قرار شد مستندات رو فراهم کنیم. دیروز هم از همکاران تهران اومده بودن برای جمع بندی. از بالای مناره های مسجد جامع هم از بافت فیلم گرفتیم و هم درخواستهای مردمی برای این کار رو جمع کردیم. بسیار کار وقت گیری بود این چند روز اما حس خوبی داشت. با انجمنهای مردم نهاد و دانشگاه ها شخصا تماس گرفتم و بعضی مستندات رو جمع کردم. بیخود نیست میگن حس ناسیونالیستی. من حس خوبی داشتم. از طرف دیگه توی حیاط مسجد طوماری رو اماده کرده بودیم که موافقین امضا می کردن. اون وسط یکی از همکارا که داشت مردم رو دعوت به امضا می کرد، در پاسخ یکی از مراجعین گفت این نامه برای اینکه عربها بادگیر رو ثبت نکنن. یهو یه عده خونشون به جوش اومد و گفتن: عربا!!! کی گفته؟ کجا؟ بده ببینم نامه رو. من 10 تا امضاء می کنم... 
و کمی دیگه برخی از این  همسایگان گرامی رو در ادبیات مورد عنایت قرار دادن!!!!!
برام عجیب بود و جالب. کاری  به درست بودن این رفتار یا نبودنش ندارم. اما بهر حال اسم میهن که میاد خیلی ها از خود بی خود میشن. و فکر کنم این حس زیباییه. فکر کنم در احادیت هم داریم که «حب الوطن من الایمان»  (البته فکر کنم :) ) جالب تر اینکه از تجمع مردم با یک نوشته که تهیه کرده بودیم هم از بالای سردر مسجد عکس می گرفتیم و وقتی تقریبا جمع متفرق شده بودن، باز یه خانواده که تازه رسیده بودن اون بنر رو گرفته بودن و خواهش می کردن که عکس بگیریم...

حس خوبی بود. امیدوارم نتیجه هم بده و خبر این ثبت خستگی رو از تنمون در بیاره. داستان های دیگه ی مربوط به این ثبت رو بعد از ثبت شدن خواهم گفت...


بالای سردر مسجد و پای مناره ها، حین فیلم گرفتن، یکی از همراهانمون پرستوهایی بودن که با فاصله ی خیلی کم از دستامون در پرواز بودن... حس خوبی داشت. احساس می کردی که شادن و دارن با هم بازی می کنن. اولین بار بود پرستوها رو به این نزدیکی میدیدم. 

سامان کارگر


شنبه 2 فروردین 1393

اول فروردین، اول بهار ...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :نوشته های من از ... ،




همیشه شنیده بودیم که تقویم جلالی خورشیدی، که مبنای تقویم کنونی ایرانیاست یکی از دقیق ترین تقویم هاست. اما چند روز پیش همینطوری داشتم به یه چیز دیگه ش هم فکر می کردم: جالبه که برای ما دیگه خیلی عادی شده که اول بهار، بشه اول فروردین و سال نو. اما هیچوقت به این فکر نکرده بودم که چقدر خنده داره که برای اروپایی ها و عربا و .... اینطور نیست. یعنی اول فصلاشون میشه وسطای یه ماهی . یعنی هیچ ارجحیتی نداره این اول فصلها براشون. اول فروردین ما شده 21 مارس میلادی و 19 جمادی الاولی قمری! فکر کن. مثلا تابستون که میشه خودشون میگن روز اول تابستون، اما براشون 22 جون ه و مثلا 24 شعبان... :)


خدا رو شکر اقلا در پیشینه ی تاریخی مون ریاضی دان ها و ستاره شناسها و جغرافی دان ها و کلا اندیشمندان خیلی بزرگی داشتیم.


چهارشنبه 28 اسفند 1392

نوروز2

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :نوشته های من از ... ،



سامان کارگر


چهارشنبه 28 اسفند 1392

نوروزتان خجسته...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :نوشته های من از ... ،














Aleo Flash MP3 Player Builder


چهارشنبه 28 اسفند 1392

نوروز1

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :نوشته های من از ... ،



سامان کارگر


تعداد کل صفحات: 47 ... 3 4 5 6 7 8 9 ...

هدایت به بالای