تبلیغات
دروس مرمت و معماری - مطالب سامان كارگر
شنبه 30 مرداد 1395

از فراغت های فرهنگی...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :نوشته های من از ... ،




(نوشتار تکرار شونده)
درود
به تازگی علاقه ی زیادی به دیدن فیلم، خصوصا فیلمهای سفارش شده و خاص پیدا کردم. فرصت هایی پیش میاد که در منزل با بانو و با یا بی دوستان به تماشای فیلم هایی می نشینیم. بدم نمیومد که حس و نظرم رو درباره ی فیلمها بنویسم. بی منظور و بی قاعده. بدیهیه که منتقد و تحلیل گر فنی و علمی نیستم و تخصصم این نیست. اما از دریچه ی نگاه خودم دوست دارم که بهشون بپردازم


Detachment (از هم گسیخته)
کارگردان: tony kaye
و با بازی "آدرین برودیAdrien Brody" که در فیلم پیانیست بازی کرده بود.

فیلم رو روز جمعه 29ام مردادماه دیدیم. 
در حالت کلی شاید تم داستان داره اشاره می کنه که نیاز داریم که یه تغییرات کلی در نظام آموزشی و آموزش روی بچه ها انجام بدیم. و خیلی نسل جدید سردرگم و متفاوت شده. و  آموزه های سنتی ما و دیدگاه های تربیت نشده ی پدر و مادرها خواسته یا حتی ناخواسته نه تنها کمکی به بچه ها نمی کنه، بلکه اونها رو بیشتر به سمت سردرگمی و نشناختن محیط، هدف، جامعه، آینده سوق میده. و شاید نشون میده که اگه به بیان و روشی نو، اونطور که این نسل جدید اون رو می فهمه باهاشون ارتباط برقرار کنی، اونا هم همراه میشن.
قسمتی از پیام ریشه در گذشته ی معلم داشت و آنچه که باعث سردرگمی و تنهایی خودِ معلم شده بود. البته شیوه ی برخورد معلم با اون فشار و ناکامی گذشته متفاوت بود با نسل امروز. اول تنهاش کرده بود و تا حدودی بی احساس. اما از حس مسئولیتش و یا ناراحتیش از نابسامانی اوضاع کم نشده بود. البته همین حس هم در انتها اندکی تغییر کرده بود. و اون هم به نوعی مسئول تر شده بود. و شاید نسبت به دختر نوجوان داستان که به نوعی پناهش داده بود و کمی موثر بود در تغییرش، با اینکه فکر می کرد دیگه وظیفه ش تموم شده و به بهزیستی سپرده بودش، پیشش برگشت و احتمالا باهاش موند. 
کلا فضای فیلم تیره بود و غم آلود و حتی جاهایی ترسناک...
متوجه نشدم فضایی که شخصیت اصلی در ابتدای فیلم توش قرار داره و داره روایت می کنه، کجاست.
یکی از دانش آموزاش بهش دل بسته بود و ناکام موند و خودکشی کرد. این یک حس بد ایجاد می کرد. اما نفهمیدم در تغییر نهایی ای که داشت، این چطور تعریف می شد. یعنی اگه زودتر به این تغییر رسیده بود آیا شیوه ی برخوردش با این دختر هم تغییر می کرد؟ چرا که از ابتدا هم باهاش بد رفتار نکرده بود. و شیوه ی مناسبی رو در پیش گرفته بود. یا حتی خانم همکارش که به نوعی بین اونها هم ارتباطی ایجاد شده بود.


برچسب ها: فیلم ، detachment ، tony kaye ، Adrien Brody ،

درود.

به دعوت دوستان در

انجمن مفاخر معماری

نشریه وزین بخارا

معمارنت

سخنرانی در کانون زبان فارسی (موقوفه ی ایرج افشار داشتم) در تاریخ 950513 و با عنوان : سیمای یزد فردا

متن سخنانم در این لینک (نشریه بخارا) موجوده...

شب خوبی بود و برای من خوشایند.


http://bukharamag.com/1395.05.14865.html



https://www.instagram.com/p/BIp4EQ4AZdn/



saman kargar


سامان کارگر






برچسب ها: نشریه_بخارا ، سامان_کارگر ، فرهنگ_یزد ، معماری_یزد ، معمارنت ، انجمن_مفاخر_معماری ،

جمعه 28 خرداد 1395

پاییز نیزار

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :نوشته های من از ... ،

بیش از 10 ساله که این کاست رو گوش نداده بودم....
و امروز من رو برد به اون روزها.... روزهای کرمان. عصرهای خوابگاه...
موسیقی ای که باید دوباره گوش داد
پاییز نیزار. نی نوازی جمشید عندلیبی...


برچسب ها: پاییز_نیزار، سامان_کارگر، جمشید_عندلیبی، نی ،

سه شنبه 31 فروردین 1395

پوزش و پیشنهاد...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    

درود بر همراهان قدیم و گرامی

همونطور که میدونین مدت زیادیه که این نوشتار دیر به دیر به روز میشه و محتواش هم کمی شخصی تر شده.

سالها قبل این اوردگاه ایجاد شد برای ارتباط موثرتر با دوستان دانشجو. بعدتر ، شکل دادن یک منبع خوب برای متون مرمت هم مدنظرم بود. به شکلی که با جستجوهای اینترنتی اغلب نوشته ای ازین صفحه پیشنهاد میشد. در کنار این دو، نوشته های شخصی من هم همیشه جا داشت. و روال به همین سبک پیش میرفت.

تا دست بر قضا و بنابر دگرگونی های شخصی، هم زمانم کم شد و هم رویه و روحیه ی من تغییر کرد...

امروز خداروشکر صفحات مجازی فراوان برای محتوای فنی و علمی ایجاد شده.

پس

نخست: سپاسگزای کنم از همراهی های زیباتون. پیشینه ی من با این حضورها تعریف شد.

دوم: اجازه میخام که جهت این نوشتار رو کمی به سوی نوشته های شخصی تغییر بدم.

سوم: از دوستانی که ناخواسته خبررسانی این صفحات براشون میاد، و علاقه ای به دریافت این خبررسانی با این رویکرد رو ندارند پوزش میخوام. این دوستان میتونن در صفحه ای که میاد از گزینه ی زیر متن، از ثبت نام خارج بشن. دوباره و پیشاپیش از این دوستان پوزش میخوام.



برای هم روزهای خوب بخوایم. فردایی خوب و سرانجامی خوب.

خوب باشیم و خوب بمونیم

سپاس

سامان. تهران950131


یکشنبه 22 فروردین 1395

وجوه...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :نوشته های من از ... ،

جالبه که هر روز با یه وجه از وجوه خودت رو به رو میشی و میشناسیش و برات تازگی داره. وجهی که گاه اصلا از خودت سراغ نداشتی و انتظارش رو هم نداشتی...



مثل آزمایش های علمی می مونه. مثلا فلان ماده رو باید در محیطهای مختلف و در کنار مواد مختلف آزمایش کرد تا خواصش رو بشناسی. 


این روزها برام، روزهایی از همون روزهای کشف و شهوده...



روزهای عجیب...




یزد 950122



شنبه 21 فروردین 1395

تطاول...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :از شعر و ادب ،






چو از زلفش بدین روز اوفتادم
تو هم ای شب مکن برمن تطاول


نباشد چون جمالت مجلس افروز
اگر خورشید بنشیند به محفل

دهلوی



سامان کارگر





مرکز تحقیقات راه، مسکن و شهرسازی وزارت راه و شهرسازی برگزار می کند:
کارگاه تخصصی با موضوع «بازخوانی مفهوم گونه مسکن روستایی و ضرورت آن در آینده روستاها»



زمان: ...


ادامه مطلب

برچسب ها: مرکز تحقیقات راه مسکن و شهرسازی ، کارگاه تخصصی ، مسکن روستایی ، گونه‌های مسکن روستایی در ایران ، سکن بومی ، سکونتگاه‌های روستایی ، سامان کارگر ،

سه شنبه 29 دی 1394

دریافت های محیطی...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :نوشته های من از ... ،








مراسم مدتیه که شروع شده. مداح هم در حال صحبته. حس خاصی داره این مراسم. گاهی نمیدونم باید توش چیکار کنم. گزیری هم نیست. گاهی باید رفت و دید. میگن این احترامه به درگذشته. اما من فکر می کنم این احترامیه به بازماندگان. چون احتمالا باعث آرامش اینها میشه نه درگذشته. توی این زمانهای ناگزیر، از اون قرآنهای بخش بخش شده و حزب حزب شده بر میدارم و می خونم. به خودم فکر می کنم و به دنیای خودم...

آقای میانسالی از جلوی صندلیم رد میشه و کنارم میشینه. یه دختربچه ی خوشکل و شاد هم بغلشه. به نظر 3،4 ساله میاد. پدر هم قرآنی رو بر میداره و شروع می کنه به خوندن. و با انگشت خط میبره. دختر به باباش نگاه می کنه و بعد به قرآن. و شروع می کنه مثل پدرش با انگشت اشاره خط بردن...

قسمت اول مراسم تموم میشه مداح شروع به دعای پایانی می کنه: 
- پروردگارا، ................... بفرما
- آمین
دست همه به علامت دعا بالا میره. دختر، به پدر نگاه می کنه و دستای کوچیکشو بالا میاره. من هم دستام رو بالا می برم
- پروردگارا، .....................بفرما
- آمین

... دختر بچه به باز به باباش نگاه می کنه و لبهاش رو تکون میده و آوایی شبیه آمین میگه... من هم آمین می گم.

و نوبت به "سلام" پایانی میرسه. همه پا میشن و رو به قبله می ایستند. بعد از سلام اول پشت به قبله و ...

و حضار دست به سر میزارن...


دختر بچه هم "دست به سر" میزاره... من هم دست به سر میزارم...


اون نمی دونه چرا این کار رو می کنه. فقط از اطراف این رو دیده و گرفته. من هم...


تهران 94.10.29





تعداد کل صفحات: 158 1 2 3 4 5 6 7 ...

هدایت به بالای