دوشنبه 7 مهر 1393

پسین زخمی پاییز بود و ...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :از شعر و ادب ،

پسین زخمی پاییز بود و وقت هبوط
دلش پر از هیجانات گیج و نامربوط
شبیه وسوسه ی تلخ, زاده شد باعشق
غریبه زاده شد و شاهزاده شد با عشق
نشست دفتر شعرش گشوده در آغوش
ولی دلش ز تب هرچه عاشقی خاموش
نمینوشت غزل یک لطافت جاری ست
برای مرد غزل این قضیه تکراری ست
دلش برای غم زخمی نگاه به در
تمام شب به تماشای یک پگاه به در
نگاه سرد غروب و نوای مبهم تار
تمام غربت محضش ز عشق ها سرشار
غروب بود ... و آمد کسی که تنها رفت
غروب رفت. نیامد کسی که تنها رفت
پسین سنگی پاییز و شاعری تنها
هوای سرد و غم انگیز و شاعری تنها
... و رقص پاره ورق های کهنه زیبا بود...
مریم وزیری


هدایت به بالای

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو