تبلیغات
دروس مرمت و معماری - پشت پنجره ی زیر شیرونی ...
جمعه 17 مرداد 1393

پشت پنجره ی زیر شیرونی ...

   نوشته شده توسط: سامان كارگر    نوع مطلب :نوشته های من از ... ،



از گوشه پنجره زیر شیرونی بیرون رو نگاه می کرد.جلوی خونه ی چوبی یه دشت بزرگ و سبز رنگ از چمن بود که یه قسمتی از اون رو پرچین چوبی محصور کرده بود. 4 تا درخت بلند و پرسایه چهار طرف دشت، سر به آسمون کشیده بودن. نسیم ملایم و دل انگیزی از پنجره ی بی شیشه به صورتش می خورد. دم ظهر بود. "شیرینیِ زرد رنگِ آفتاب" ، بیشتر از "گرمای بی آزارش" حس میشد. صدای آب که روی قلوه سنگایِ کفِ رودخونه یِ کوچیکِ جلویِ خونه، به آرومی حرکت می کردن و برگهای گاه به گاه درختارو با خودشون می بردن به گوش میرسید.  چندتا ابر پفکی سفید، چهار طرف آسمون رو قاب کرده بودن. از پشت پنجره تمووووووووم دشت دیده میشد. عطرِ تلخِ قهوه یِ تویِ فنجونِ سفیدِ لب پنجره کل اتاق کوچیک زیر شیرونی رو پر کرده بود. از گوشه ی پنجره یهو قسمتی از اشعه خورشید به چشمش خورد...


... به خودم میام، آفتاب تیز از پنجره ماشین به چشمم می خوره. هنوز جلوی من 3 تا ماشین توی صف تعمیرگاه ن. کولر ماشین خراب شده و رنگ سیاه ماشین داره سعی می کنه تمام گرمای خورشید رو جذب کنه... رادیو روشنه و اخبار تازه تموم شده. گوینده خبر:

ساعت 12 و هوای امروز یزد 45 درجه سانتیگراد...


هدایت به بالای